«مردم به بلایا گرفتار بودند ، رشته دین سست و نااستوار بود و پایه های ایمان ناپایدار ، پندار با حقیقت به هم آمیخته و همه کارها درهم ریخته بود . برون شوی کارها دشوار بود ، گمراهی و کوری همه گیر و همه جایی بود . در بهترین سرزمین ها اما در میان بدترین همسایگان و ساکنان کسانی که خوابشان بیداری کشیدن بود و سرمه چشمشان گریستن . درمحیطی که بر دهان عالمان لجام زده بودند و جاهلان را عزیز و مکرم می داشتند»[1]
اینان گوشه ایی از
ادامه مطلب

